پرهامپرهام، تا این لحظه: 17 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره

خاطرات پرهام عزیزم

نوزادی پرهام عزیزم ( 10روزگی )

1390/4/17 11:23
نویسنده : خاله پرهام
364 بازدید
اشتراک گذاری

قربونت برم ناز مهربون خاله تو الان اینجا تو 10روزگی به سر میبردی نمیدونی وقتی به دنیا اومدی چقدر خوشحال بودم مادر جون و بابا جانم که فراوون آخه تو اولین نوه تو خانواده مامانت بودی و یه دسته گل ناز . راستی عزیزم تو تا 8 ماهگی که تو شکم مامانت بودی دختر بودی خنده داره چشمک آخه وقتی مامانت 5 ماهش بود و رفت سونوگرافی واسه تشخیص جنسیت دکتر گفت 80 درصد دختر دکترم نتونست تشخیص بده حتی ماهای بعدم که مامانت با مادرجون میرفت دختر میگفت80 درصد دختره تا اینکه مامنت 8 ماهش شد و من به مامانت گفتم منم میخوام بیام امروز که صدای قلبشا گوش بدم وقتی رفتیم ، دکتر اول صدای قلبتا گذاشت وای نمیدونی واسه من چه لحظه قشنگی بود فقط خدارا شکر میکردم تو دل مامانت عین صدای حبوباب و آب میومد ولی اون صدا صدای قلبت تو فرشته مهربون بود من به آقای دکتر گفت خوب آقای دکتر این دختر ما حالش خوبه دکتر گفت نه این صدای قلب یه آقا پسر خشگله من و مادرجون با تعجب نگاه همدیگه کردیم گفتیم  پسر!!!!!!!!!!!!!!!!سوال گفت خوب آره مگه بهتون نگفته بودم ماگفتیم آره گفتین فقط شما گفتین 80 درصد دختره و ما هم بیشتر وسیلهاشا دخترونه گرفتیم گفت حالا میگم 100 درصد پسره و برید اون وسیلها را پس بدین پسرونشونا بخرین . وقتی از دکتر اومدیم فوری زنگ زدیم به بابا جان و بابات و گفتیم بچه پسر از آب دراومد خنده پرهام جان مادرجونت بیشتر سیسمونیتا به رنگ صورتی و بیشتر لباستم بلوز دامن و پیراهن دخترونه بود که دیگه الان استفاده ای ندارن و نمیشد پس بدی تازه اسمتم انتخاب شده بود پارمیس . ولی وقتی پسر شدی باید الان دیگه دنبال اسم پسر با اول حرف (پ) پیدا میکردی اول بار من گفتم پرهام مادرجونتم تاییدش کرد بابات میگفت پوریا مامنت که یه شب خواب حضرت  یوسف دیده بود میگفت بزاریم اسم برادر حضرت یوسف بنیامین خلاصه هرکی یه چیزی میگفت که بعد کتاب اسامی  خریدیم و اسم پرهام را معنیشا دیدم که نوشته بود عربها به حضرت ابراهیم میگفتن پرهام خلاصه همون اسمی که خاله پیشنهاد داده بود تایید شد

niniweblog.com

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)