پرهامپرهام، تا این لحظه: 17 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره

خاطرات پرهام عزیزم

عروسی نسیم (دختر عموی باباجانت)

1390/6/20 12:44
نویسنده : خاله پرهام
614 بازدید
اشتراک گذاری

عزیزم اینجا میخواستی بری عروسی نسیم دختر عموی باباجانت که خالت قبلش کلی

عکس ازت میگرفت که بزارم تو وبلاگت . اون شب تا رسیدیم دم خونه عموی باباجان تو

 یکدفعه حالت بد شد حالت بهم خورد همه دست پاچه شدیم که چی شده چرا تو اینجوری

شدی!!!!!!!!!! تعجبسوالکه تا همین الان خوب بودی و یکدفعه حالت بدشد خلاصه مامانتم

که اینقدر ترسیده بود بعد به بابات گفت همین الان برو داروخانه و براش قطره ضد تهوع بخر

باباتم فوری رفت داروخونه و واست خرید همون فکر کردیم تو مسموم شدی شبم دلت

 میخواست بیای برقصی و اتفاقا اومدی با من و مامانت رقصیدی و زیاد حال نداشتی و

یا مادرجون یا مامان پرستو بغلت میکرد بعدشم که زودی خوابیدی . خواب خلاصه بعد

 چند روز دیگه تو دوندون آسیابت در اومد بعد فهمیدیم که اون شب میخواستی دندون

 در بیاری که حالت بد شده بود .

  

                                      

                                                 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

      

                 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مدرسه ی مامان ها
20 شهریور 90 12:37
سلام خاله جون پرهام دیروز یکی از مامان ها مطلبی رو توی مدرسه مطرح کرده که دوست داریم نظر شما رو هم درباره ی اون بدونیم منتظر حرف های شما هستیم