عروسی نسیم (دختر عموی باباجانت)
عزیزم اینجا میخواستی بری عروسی نسیم دختر عموی باباجانت که خالت قبلش کلی
عکس ازت میگرفت که بزارم تو وبلاگت . اون شب تا رسیدیم دم خونه عموی باباجان تو
یکدفعه حالت بد شد حالت بهم خورد همه دست پاچه شدیم که چی شده چرا تو اینجوری
شدی!!!!!!!!!! 
که تا همین الان خوب بودی و یکدفعه حالت بدشد خلاصه مامانتم
که اینقدر ترسیده بود بعد به بابات گفت همین الان برو داروخانه و براش قطره ضد تهوع بخر
باباتم فوری رفت داروخونه و واست خرید همون فکر کردیم تو مسموم شدی شبم دلت
میخواست بیای برقصی و اتفاقا اومدی با من و مامانت رقصیدی و زیاد حال نداشتی و
یا مادرجون یا مامان پرستو بغلت میکرد بعدشم که زودی خوابیدی .
خلاصه بعد
چند روز دیگه تو دوندون آسیابت در اومد بعد فهمیدیم که اون شب میخواستی دندون
در بیاری که حالت بد شده بود .






عروسی نسیم (دختر عموی باباجانت)
