آقا پرهام درحال رانندگی پشت اتوبوس
کوچولوی عزیزم تو توی این سن خیلی علاقه به اتوبوس و ماشین باری داشتی بابابزرگتم
هم اتوبوس داشت و هم کامیون شبا وقتی بابا پیروز میرفت که گازوئیل بزنه به اتوبوس توام
میگفتی منم میام یه شب به من و مادرجون گفتی باید شمام بیاین منم همون شب بود
که ازت این عکسا گرفتم با اینکه لباست مناسب نبود و موهات بهم ریخته بود ولی دلم
نیومد این عکست تو وبلاگت نباشه . مادر جون همش حواسش بهت بود که یه وقت
خدایی نکرده از روی صندلی نیفتی مادرجون خیلی دوست داره و عاشقته و هروقت
شیطونی میکردی و مامان پرستو دعوات میکرد مادرجون میومد پشتیبانیت البته نه اینکه
بزاره تو بچه لوسی بزرگ بشی ولی خوب بیشتر ازهمه هواتا داشت و همیشه با مادرجون
میرفتی حمام و بیشتر وقتا با اون بازی میکردی چون خیلی با حوصله دارسی باهات بازی
میکرد.

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


آقا پرهام درحال رانندگی پشت اتوبوس
